حرف‌های سکسی‌ تو تلگرام با خاله

این داستان مربوط به من و خاله سپیده ست. من اسمم احسانه. ۲۴ سالمه. با یه هیکل معمولی و البته یکم تپل و قد نسبتا بلند و خالمم سنش ۳۵ و نه چاق نه لاغر.یعنی یکم توپر.البته سفید با سینه های سایز ۷۵ و هیکلش دقیقا همونیه که من دوس دارم.
خالم حدودا ۸ سال پیش شوهرش رو تو تصادف از دست داد و از ازدواجش یه پسر داره که الان چهارم ابتداییه و با اون یه خیابون پایین تر از ما زندگی میکنن.
خالم زن نسبتا مذهبیه که نماز روزه هاش ترک نمیشه و اصلا دنبال این جور مسایل نبود و همیشه سرش تو کار خودش بود.منم تا این سن دوس دختر داشتم اما تابحال سکس رو تجربه نکردم به جز دو سری که با دوس دخترم تو خونه تنها شدیم اما چون دختر بود کار خاصی نتونستیم کنیم.
ماجرای من از جایی شروع شد که کم کم به خاله سپیده حس پیدا کردم. همیشه لباس پوشیده میپوشید اما خب یه موقع هایی که خم میشد از زمین چیزی برداره میتونستم چاک سینش رو ببینم. خییییییلی سفیده بدنش و واقعا کیر آدمو راست میکنه.البته تا متوجه باز شدن یقش میشد اونو میپوشوند.منم از هر فرصتی واسه دید زدنش استفاده میکردم.
گذشت تا حدود دوسال پیش که تلگرام اومد و کم کم همه رو گوشیشون نصب کردن. خالمم نصب کرد.اما خب سر در نمیاورد ازش.الانم سر در نمیاره.و هر سری میبینه ازم سوال میکنه که این چیه و اون چیه.
یه روز به سرم زد با یه اکانت دیگه امتحانش کنم و باهاش طرح دوستی بریزم.اما چون میدونستم جواب نمیده بیخیال شدم تا اینکه تصمیم گرفتم یه اکانت به اسم پیج مشکلات جنسی بسازم و بهش یه متنی رو بفرستم.
این کار رو کردم و یه عکس پزشکی هم گذاشتم رو پروفایلم و یه متن خیلی رسمی تایپ کردم و براش فرستادم متنم اینجوری بود که (به سامانه ی مشکلات جنسی خوش آمدید.کد کاربری شما:۱۲۸۶۹ از این پس میتوانید تمام مشکلات جنسی خود را با ما در میان بگذارید و پاسخ خود را از پزشکان مطرح ایران به رایگان دریافت کنید.)اینو براش فرستادم که یهو دیدم نوشت سلام.خسته نباشید.من خونریزی دارم و دوسه روزه باید قطع میشد اما نشد و…
یکم بعد جواب دادم:کاربر گرامی سوال شما به دکتر فلانی متخصص زنان ارجاع داده شد. یه ربع بعد از اینترنت جوابش رو پیدا کردم و نوشتم دکتر فلانی پاسخ میدهد:و جواب سوالش رو فرستادم
اینجوری بود که خاله سپیده به سامانه اعتماد کرد.غافل از اینکه تموم این مدت داشت با من چت میکرد..
هر از گاهی براش مطالب پزشکی میفرستادم تا اعتمادش بیشتر جلب شه.اون فکر میکرد که مثلا این پیام ها به صورت اتوماتیک داره براش ارسال میشه.
یه سری به سرم زد براش عکس سکسی بفرستم.قبلش زدم:کاربران گرامی اگر مایلید برای ارتقا سطح کیفیت روابط جنسی خود،عکس های تحریک کننده دریافت کنید،عدد ۱ رو ارسال کنید.که دیدم ۱ رو فرستاد.منم براش کلی عکس فرستادم.دیدم خالم نوشت بازم عکس میخوام.
زدم پیام نامفهوم بود جهت ارتباط با اپراتور عدد ۵۰۰ رو ارسال کنید ۵۰۰ رو فرستاد زدم اپراتور خانوم زمانی پاسخ میدهد.بهش سلام دادم و اونم سلام داد و گفتم امرتون؟گفت بازم عکس میخوام.براش کلی عکس فرستادم و اونم نگاه میکرد و دیوانه وار میگفت بازم میخوام!!معلوم بود حسابی تحریک شده.
منم براش میفرستادم.کم کم بحث رو بازتر کردم.یهو دیدم انگار سرد شده.فهمیدم که احتمالا خودارضایی کرده.بماند که تموم این مدت منم راست کرده بودم و اصلا باور نمیکردم خاله سپیدس که داره این حرفارو میزنه.
برگشت بهم گفت سامانه ی شما واسه کسایی خوبه که زن و شوهرن.نه واسه من که تنهام.
بهش گفتم اگه مایلی میتونم ارجاع بدم به یه آقا که باهاش سکس چت کنی.گفت یعنی چی؟؟گفتم یعنی با همدیگه حرف های تحریک کننده بزنید و به اصطلاح حال کنید.جواب داد که دوس دارم امتحان کنم.منم زدم خوش بگذره.
براش فرستادم به کاربر شماره ی ۴۰۹۰۳۳ متصل میشوید.
بعد زدم سلام.اسمت چیه چن سالته.الکی زد فلانی ام ۳۵ سالمه و اونم از من سوال کرد همین هارو.گفتم سایز سینت چنده گفت ۷۵ .کلی باهاش سکس چت کردم.واقعا باورش برام سخت بود که تونستم به هدفم برسم و دارم با خاله سپیده سکس چت میکنم و این حرفارو ازش میشنوم.
بهش گفتم مجردی یا متاهل؟گفت طلاق گرفتم.گفتم پس چجوری خودتو ارضا میکنی؟گفت هیچی.نه رابطه دارم نه خودارضایی.چون گناهه.
گفتم چرا به داداش یا خواهرزاده یا برادر زاده ی مجردت نمیگی باهات سکس کنه؟؟
گفت چی؟؟؟؟؟ نهههههه به هیچ وجه.گناهه.و از این حرفا.
گفتم چه گناهی؟هم تو لازم داری هم اونا.گفت آخه داداش مجرد که ندارم.اما خواهر زاده و برادر زاده مجرد دارم.اما هر چی باشه من خاله و عمه ی اونا ام.نمیشه که.گفتم چرا نشه.اونا از خداشونه.گفتم حالا خودت بیشتر دوس داری با کدومشون باشی؟؟گفت خب خواهر زادم.
واااای اینو که گفت کیرم مثل سنگ شد.منو میگفت.داشتم بال در میاوردم.گفتم پس برو بهش بگو.گفت روم نمیشه و اصلا نمیتونم این کارو کنم.گفتم دیوانه مستقیم نگو که.تو یه حرف بنداز مطمین باش اون خودش بهت پیشنهاد میده.گفت تو از کجا میدونی.گفتم ناسلامتی منم مثل اون پسرم هاااا.
بعد که دوباره شروع به سکس چت کردیم همش خاله صداش میکردم و اونم منو احسان جون صدا میکرد.غافل از اینکه واقعا داره با احسان سکس چت میکنه.
از فرداش براش داستان های سکس خاله خواهر زاده میفرستادم و فیلم و عکس هم براش فوروارد میکردم.
تا اینکه یکی دو روز بعد به سرم زد ازش عکس بخوام.
شب بود بهش گفتم سپیده جون.گفت جونم.گفتم خیلی دوس دارم عکس کست رو ببینم.گفت نمیشه آخه بابام اینا با ما زندگی میکنن.الان چراغ هارو روشن کنم شک میکنن.گفتم خب برو تو دستشویی.گفت نمیشه الان.تو از کیرت بفرست ببینم.منم یه عکس از کیر کلفت های گوشیم براش فرستادم که مثلا منم.گفت مگه میشه اینهمه بزرگ باشه؟؟گفتم آره چرا نشه.
بعد بهش گیر سه پیچ دادم که عکس میخوام اونم قاطی کرد سرم که نمیشه و بعد عدد ۵۰۰ رو فرستاد که یعنی میخواد وصل شه به اپراتور.
زدم اپوراتور فلانی ام بفرمایید.زد که فلان کاربر میگه عکس آلت تناسلیت رو بفرست اما من نمیخوام بفرستم.
گفتم که باید براش بفرستی وگرنه ازت شکایت میکنه و ما مجبوریم که تو رو حذف کنیم از سامانه.
که دیدم دیگه جواب نداد.
خوابیدم و صبح با صدای گوشیم بیدار شدم.دیدم خاله سپیدس.جواب دادم گفت سلام احسان.من برنامه تلگرام رو پاک کردم.میخوام ببینم خود تلگرام و چت هامم پاک شده یا نه‌.اه با شنیدن این حرف ضد حال خوردم.گفتم وایسا نگاه کنم بهت میگم.
با اعصاب خوردی گوشی رو قطع کردم و همونجور که دراز کشیده بودم یه تصمیم بزرگ و ترسناک گرفتم.گوشی رو برداشتم با استرس شمارشو گرفتم.قلبم داشت از دهنم میومد بیرون.گفتم خاله تلگرامتو نگاه کردم.با اون سامانه که چت کردی تمومش رو دیدم‌.وای خاله چرا بهش اعتماد کردی.اینا کلا یه نفر بودن داشتن سواستفاده میکردن.زود باید دلیت اکانت کنی وگرنه همه میبینن.یعنی سکته کردم تا بگم.یهو خالم زد زیر گریه که احسان تو رو خدا به کسی نگو آبروم رفت پیشت.زار زار گریه میکرد که تو رو خدا دیدت نسبت به من عوض نشه و از این حرفا.منم خودم ناراحت شدم اما دلداری دادم که عیب نداره مگه چی شده
بین خودمون میمونه و بعد گفتم الان میام برات دلیت اکانت میکنم.سریع رفتم خونشون و تو مسیر به این فکر میکردم یعنی ممکنه امروز باهاش سکس کنم؟؟رسیدم اونجا دیدم داره گریه میکنه و التماس که به کسی نگم.منم گفتم خاله عیب نداره همه خب نیاز دارن.منم دوس دختر دارم بعضی وقتا باهاش شیطونی میکنم.گفت احسان میدونم این حرفارو میزنی که منو دلداری بدی.گفتم نه دارم واقعیت رو میگم.اون روز حالش اصلا خوب نبود‌.اومدم خونه.فرداش اون اومده بود با مامانم کارداشت که دیدم چشماش پف کرده و خیلی ناراحته.اما چیزی به مامانم نگفته بود.
شبا باهاش چت میکردم و دلداریش میدادم.حسابی باهام راحت شده بود و راجب دوس دخترم میپرسید که چیکار میکنید.بهش گفتم دروغ گفتم و دوس دختر ندارم و برای دلداریش بهش این حرفارو زدم.بعد کم کم بحث رو تو روزای دیگه سکسی میکردم.یه شب براش کلی عکس فرستادم.دیدم نوشت بازم میخوام.براش فرستادم.بازم خواست.گفتم خاله جون.زد جووونم.گفتم هوس کردی؟؟گفت خیلی زیاد.گفتم داری باهاش بازی میکنی؟گفت آره هر از گاهی بهش دست میزنم.گفتم خیلی دوس دارم برات لیسش بزنم.گفت جاااااان.
گفتم کاش پیشت بودم الان‌.گفت آره میخوام.
با خودم گفتم بهش پیشنهاد بدم برم اونجا به بهونه اینکه تو ساختمونشون صدا اومده و خاله میترسه تنهایی بخوابه.
باز گفتم الان بگم اونم قبول کنه شاید تا از خونه در بیام و برسم اونجا،شهوت از سرش بپره و قبول نکنه.
این شد که در حال چت کردن سریع لباس پوشیدم و رفتم در خونشون نشستم..مدام مینوشتم لباتو دوس دارم بخورم و اونم جوابمو میداد.
زدم خاله جونیییی.من جلو درتونم.باز کن بیام پیشت به آرزوم برسم.اما جواب نداد.
زدم خااله…
زد احسان
گفتم جان
گفت این چیزا تو خانواده ی ما نیست.من زیاده روی کردم.برگرد ررو خونه.
داغون شدم با این حرفش.یکم اصرار کردم اما فایده نداشت.برگشتم خونه.بعد اون شب چند سری راجب دوس دخترو این چیزا حرف زدیم اما حرفی از سکس بینمون زده نشد.دوسال از اون ماجرا میگذره.الان با هم خیلی راحتیم اما چیزی بینمون اتفاق نیوفتاد.نمیدونم اون نسبت به من چه حسی داره.اما من بی نهایت دوسش دارم و دوس دارم باهاش سکس کنم.اما نمیدونم از چه راهی و چه روشی.هیچی دیگه به ذهنم نمیرسه.نه به اون موقع که اونهمه بهش نزدیک شده بودم.نه به الان.

سکس خشن با عشقم

من میلاد هستم الان که داستان رو مینویسم ۲۴ سالمه و دختری که دوسش دارم ۲۰ سالشه و اسمش نگاره….این داستان مربوط میشه دوهفته قبل …من نگار سه ساله که باهم دوستیم، و من خیلی دوستش دارم و میدونم ک اون هم همینطوره ..
یه روز وقتی خونمون خالی شده بود(پدر و مادرم برای دیدن خاله مریضم به شهر دیگه رفته بودن) برای اولین بار دلم میخواست سکس با دختری که دوسش داشتم رو تجربه کنم.
وقتی بهش گفتم که بیاد خونمون کمی ابراز ناراحتی کرد ،اما وقتی پافشاری من رو دید قبول کرد که فقط برای یک ساعت بیاد خونمون.
کلی هیجان داشتم باورم نمیشد داشتم به آرزوم میرسیدم !!!
سریع پریدم تو حموم و بعد از کلی تمیز کاری اومدم بیرون.
نمیخوام مثل داستانا از هیکل خودم تعریف کنم میگم نه ورزشکاری بودم نه هیکل بهم ریخته حتی پهلو هم ندارم. قدمم (۱۸۰) و کمی لاغرم اما نه نه استخونی…
خلاصه …وقتی زنگ در رو زدن قلبم داشتم از جاش کنده میشد سعی کردم زیاد به روی خودم نیارم تا فکر نکنه خبریه اما در واقع خبری بود……..
وقتی در رو باز کردم به خوبی بهش سلام دادم و دعوتش کردم داخل و تعارف کردم بشینه . رفتم تو آشپزخونه تا چیزی برای این که بخوره.بیارم .اُپن آشپزخونه رو به سمت حال بود و بلندی اُپن باعث میشه وقتی که خم شم دیده نشم.
در حالی که شیرینی ها رو توی سینی میچیدم و چایی میریختم زیر چشمی نگاهش کردم.

مانتوی آلبالویی آستین بلندی پوشیده بود و کمی سر آستین هاشو تا کرده بود و شال نباتی رنگی با نوشته های نستعلیق آلبالویی سرش کرده بود با شلوار لی . رو صورتش دقیق شدم به چشمهای خرمایی و لب های نازکش خیره شدم پوست سفید و بی نقصی داشت کم کم حالم داشت عوض میشد اما سریع خودمو جمع و جور کردم .
سینی به دست وارد اتاق شدم معلوم بود کمی استرس داره چون مدام با انگشتهاش بازی میکرد .تا منو دید بهم گفت خونه ی قشنگی دارین ،به دیوار های سفیدمون که توی طرح کاغد دیواریش گل های صورتی کمرنگ داشت و با مبل های صورتی کمرنگمون ست بود نگاه کردم ،و ازش تشکر کردم .
جو بسیار سنگین خونه رو دوست نداشتم از حال و احوالشو و خانوادشو و اینا پرسیدم اما دوست داشتم کار به جایی که براش دعوتش کرده بودم برسه برای همین گفتم می خوای خونه رو نشون بدم؟که اون هم با اشتیاق پذیرفت.
به نظر می اومد کم کم یخش داره باز میشه برای همین در دستشویی و حمومو باز کردم که گفت خونه ی قشنگی دارین تشکری کردم که گفت من عاشق حموم های شیشه ایم منم خنده ای کردم گفتم آره حال میده دونفری بری حموم و رفتم سمت اتاق خوابم دیگه نگاش نکردم نمیدونستم ک چه حسی داره!!
وقتی به اتاق خوابم رسیدم گفتم اینممم از اتاق خواب منن و رفتم رو تخت نشستم می دونستم که باید از یه جایی شروع کنم چون دیگه طاقت نداشتم .
اومده بود و کنارم نشسته بود .بهش گفتم که همیشه دلم میخواس اولین رابطه ام با دختری که واقعا دوسش دارم باشه و روی این تختم باشه..
لپاش اول کمی سرخ شد و بعد ازم پرسید تو منو چه قدر دوست داری؟ و منم با اشتیاق گفتم از ته قلبم و دیگ فرصت حرف زدن بهش ندادم و نزدیک شدم و بوسیدمش تو اینترنت و اینا اینقد گشته بودم همه چی یاد داشتم و با شناختی ک از نگار داشتم میدونستم اونم خیلی میدونه فقط شاید چون دفعه اولشه کمی خجالت میکشه. کمی که لباشو بوسیدم دیدم همراهی نمیکنه ازش جدا شدم و پرسیدم چیزی شده نگار؟
که گفت میلاد من چون دفعه اولمه کمی استرس دارم اما امیدوارم برات رابطه ی خوبی بسازم .با این حرفش اولش بهت زده اما بعدش کلی خوشحال شدم
و دوباره شرو کردم بوسیدنش اول پیشونیش و بعد گونه هاش و بهدم لباش ایندفعه همراهیم می کرد من لب بالاش رو میخوردم و اون لب پایینمو زبونمو به زبونش میپیچیدم و زبونش رو میک می زدم همین طور که دستام دور کمرش بود سرم رو تو گودی گردنش فرو کردم و شروع کردم به لیس زدن و بوسه های کوچیک .نفس های نامنظمش داشت رنگ صدا رو به خودش میگرفت اروم لباس هاشو در آوردم اونم لباس هایه منو با سوتین و شورت جلوم بود .
کیرم آروم آروم داشت بالا میومد . عاشق این حس زیبا شدم . سینه هاشو تو دست گرفتم و مالوندم و از رو سوتین نوکشو پیدا کردم و گاز گرفتم ک آخخ کشدااااری گفت و دیگه طاقت نیاوردم و سوتینشو باز کردم بوسه ای به لباش زدم و خوابوندمش سینه هاش به نظر میومد بزرگه شاید ۸۰ تا ۸۵ بود .
بوسه ای به سر قهوه ای دوتا سینش زدم ..انگار تو بهشت بودم .زیر پام احساس میکردم خالی میشه و الان میوفتم.
دیگه کم کم داشت آه و ناله میکرد منم سینه های بزرگش رو محکم فشار میدادم و میلیسیدم و از عمق وجودم بوسه ای بهشون میزدم و با هر بوسه احساس میکردم قلبم خالی میشه
.دیگه طاقت نداشتم وقتی رفتم پایین دیدم رنگ شورت آبیش اینقدر خیس شده به صورمه ای میزنه از روی شورت شروع کردم لیسیدن بعداز چند بار لیسیدن با تموم قوا شورتشو در آوردم.
باورم نمیشد انگار خواب بودم..کس سفیدش کمی قرمز شده بود سرمو بردم بین پاهاش که شروع کرد به آه و ناله های بلند و اسممو صدا میزد و میگفت بخورش جووونی گفتمو سرمو بردم بین پاهاش بوسه ای به اطراف کسش زدم و بعدم شروع کردم به لیسیدن.
از پایین به بالا .زبونمو میکردم تو کسشو بیرون می آوردم و بین لب های کسش میگردوندمو بالا پایین میکردم.در یه حرکت موهامو چنگ زد و سرمو محکم به بین پاهاش فشار داد و با لذت میگفت آههه میلاد..بخورش بکن توش ……..آخخخ تروخدا…..و منم با لذت بیشتری میخوردم نمیخواشتم ازضا شه واسه همین دیگه بس کردم و بلند شدم و چهار زانو نشستم و بهش گفتم بیا بخور که ملتمسانه نگاهم کرد .خیلی زد حال خوردم ولی هیچی نگفتمو با خودم گفتم تلافی میکنم.
خوابوندمش و به آرومی کیرمو داخل کس قشنگش کردم که از درد جیغی کشید کهدستمو گذاشتم رو دهنش و نذاشتم ادامه بده میدونستم پردشو زدم چون ملافه خونی شده بود قطره اشکی از چشمش چکید اما من بس نکردم و آروم آروم عقل جلو میکردم و کم کم تند کردمش دیگه درد جاشو به لذت داده بود و دوباره آه و ناله هاش شروع شده بود ک میگفت جوون میلاد …..جرم بدهه…اوووووف…..میلاااااد.بدو……تند تر…….و منم هی تند ترش کردم تا اینکه ارضا شد..
اما من هنوز مونده بودم برای همین کیرمو کشیدم بیرون و نگار رو که بیحال افتاده بود دمر خوابوندم تا فهمید که چیکار میخوام بکنم شروع کرد به جیغ جیغ کردن و خواست بلند شه ک نذاشتم و محکم گرفتمش شروع کرد به التماس ولی من گوشم بدهکار نبود چون من براش لیسیدم ولی اون برام ساک نزد برای همین بلاخره باید از جایه دیگه تلافی میشد و به خاطر زد حالش باید کمی تلافی میکردم و چون اگه ولش میکردم فرار میکرد بیخیال کرم شدم و هیچی برام مهم نبود از همون بالا یه تف انداختم که روی یکم از سر کیرم افتاد .نگار کمکم داشت گریه میکرد که گفتم هنوز مونده گریه کنی …
بیخیال کرم و تف شدم ، دستمو گذاشتم رو دهنش و با یه فشار کیر کلفتتتت و خیلی درازمو فرو کردم تو کونش .که با این که دستم رو دهنش بود از صداش میشد فهمید چه دردیی داشته ….
آرووم کیرمو کشیدم بیرون و نگار که همینطور ناله میکرد و اشک میریخت خودشو کمی شل کرد. با دردی که داشت کار نداشتم .
یکی محکم به باسنش زدم که رد انگشتام موند و بازم جیغ کشید اما دستمو ازرو دهنش بر نداشتم.
اون دستم که رو باسنش بود رو بردم طرف سرش و موهای بلندشو که تا کمرش بود رو دور دستم پیچیدم و کشیدم فهمیدم دردش اومد واسه همین کمی قربون صدقش رفتم و جوونی گفتم و کیرمو محکم فرو کردم داخل کونش .اینقدر داغ تنگ بود که این لذت رو هیچ کس نمیتونست از بگیره خودمو محکم عقب جلو میکردم و با یه دستم صدای جیغ ها و گریشو
خفه میکردم و با دست دیگم موهاش به طرف خودم میکشیدم بعد از مدت کمی اضا شم و افتا دم روش …
شروع کرد به فحش دادن بی توجه به اون چشمامو بستم و خواب رفتم.
وقتی بلند شدم رفته بود .نگاهم به ملحفه ی خونه افتاد و سریع بردم و انداختمش .الان دوهفتست که جواب تلفن هامو نمیده و به نظرم خطشو عوض کرده!!!!

عمه‌ خانوم جنده

من سعید هستم و الان 32 سالم هست خاطره من برمیگرده به زمانی که 21 سالم بود اون زمان سال دوم دانشگاه بودم و سرگرم درس و رفیق بازی و دختر بازی ،روزای خوبی بود و خوش میگذشت بیشتر وقتا با رفقا بودیم ودنبال دختر بازی و باغ و مشروب،عمه مرجان 40 ساله بود یه زن سفید پوست و خوش چهره با لبای درست و کون تپل ویه کم شکم که به هیکلش میومد سینه هاش هم بد نبود حدودا 70 تقریبا دوسالی بود که شوهر عمم بخاطره کار رفته بود خارج ولی متاسفانه بخاطر مشکلاتی که براش پیش اومد اونجا درگیر دادگاه و زندان شد و عمه موند و پسر 18 سالش و خرج زندگی البته بابام و عمومم تا اونجایی که در توانشون بود و از خرج زندگیشون اضافه میاوردن به عمه کمک میکردن ولی اون چیزی که من از سبک زندگی عمه میدیدم خیلی بیشتر از کمک های بابا اینا بود عمه کار نمیکرد ولی همیشه خوشتیپ می گشت و خوب خرج می کرد از وقتی که فهمیدم سکس چیه همیشه عمه برام یه زن سکسی بود خیلی وقتا سعی میکردم دیدش بزنم از ساق پاش بگیر که وقتی مینشست و دامنش که همیشه فقط یه شرت زیرش میپوشید یه کم میرف بالا تا خط سینه هاش وقتی لباس یه کم باز میپوشید .همیشه دوست داشتم اون کون تپل رو دست مالی کنم ولی هیچوقت جراتش رو نداشتم اخه فکر اینکه مبادا مشکلی پیش بیاد تنم رو میلرزوند چه برسه که واقعا بخواد مسله ای پیش بیاد .خلاصه من با این آرزو بزرگ شدم وفقط به دید زدن و گاهی تماس های اتفاقی کنار اومدم تا اینکه اون روز و اون اتفاق عجیب پیش اومد،یه رفیق داشتم که از لحاظ مالی تقریبا وضعیت خوبی داشتن و خودش از وقتی دبیرستان بود کنار پدرش کار کرده بود و درامد خوبی داشت و از لحاظ شخصیتی خیلی بزرگتر از سنش بود و یه جورایی شخصیت بازاری داشت همیشه دوست داشت با زنای سن بالا ارتباط داشته باشه و بیشتر اوقات یا جنده میکرد یا با زنایی بود که هم سن مامانش بودن ،یه روز وقتی با هم بیرون بودیم شروع کرد از آخرین جنده ای که کرده بود و خیلی بهش حال داده بود تعریف کرد ،میگفت طرف خیلی عالیه تپلی و سفید و خوشکل هم ساک میزنه هم از کون میده هم کس ،خلاصه اینقدر از این جنده خانوم تعریف کرد که من برخلاف همیشه که تعریف میکرد زیاد اهمیت نمیدادم مشتاق شدم که این جنده خانوم حرفه ای رو زیارت کنم و یه حالی هم من بکنم خلاصه قرار شد برای آخر هفته طرف رو هماهنگ کنه بریم خونه همین دوستم و دو نفری ترتیب جنده خانوم رو بدیم ،صبح جمعه حدودای 10 بود که زنگ زد بهم و گفت باطرف برای ساعت 5 اوکی کرده کلی هیجان داشتم آخه اولین بار بود میخواستم با یه زن کامل و جا افتاده باشم رفتم حموم یه دوش گرفتم و یه صفای به کیر مبارک دادم تا ساعت 4 شد آماده شدم زدم بیرون از شانس من خوردم به ترافیک مسیر نیم ساعته بیشتر از یه ساعت و ربع یا بیشتر شد .رسیدم در خونه رفیقم زنگ زدم چند دقیقه طول کشیدتا گوشی رو برداشت و در رو باز کرد گفت کجایی چرا دیر کردی تا خواستم جواب بدم گفت من شروع کردم تو بیا بالا بیرون باش تموم شدم تو برو تو اتاق ،رفتم بالا در واحد باز بود تو سالن روی مبل یه مانتو بود رفتم سمتش میخواستم ببینم چه عطری داره تنش بوش کردم حس خوبی بهم داد رفتم تو اشپزخونه از تو یخچال یه اب میوه برداشتم و اومدم نشستم تو سالن روبه روی در اتاقی که رفیقم با اون جنده خانوم توش بودشاید یه ربع یا بیشترطول کشید که در باز شد و رفیقم اومد بیرون صورتش قرمز بود و یه کم عرق کرده بود یه شرت پاش بود که کیر نیم خیزش رو میشد دید یه خنده از روی رضایت رو لباش بود اومد سمتم سلام کرد و خودشو ولو کرد رو مبل گفت این لامصب رس آدم رو میکشه خیلی محشره ،دو دقیقه صبر کن خودش رو تمیز کنه بعد برو تو ،بعد چند دقیقه بلند شدم رفتم سمت اتاق در رو باز کردم در اتاق جوری بود که اول که وارد میشدی فقط پایین تخت رو از بقل میدی وقتی وارد شدم پاهای سفید و تپلش رو دیدم بعد رونش و بعدش همون کون رویایی که وصفش رو شنیده بودم ،رو بقل خوابیده بود پشتش به در بود داشت دستمال تو دستش رو مینداخت تو سطل سلام کردم برگشت سمتم!!!!!!!!!!!خدا چی میدیدم انگار یه آب سرد ریختن رو سرم باورم نمیشد عمه مرجان ؟؟؟؟؟ جنده ؟؟؟؟ اونی که این همه سال حسرت لمس کردنش رو داشتم ؟؟ دهنم خشک شده بود صدام بالا نمیومد .اونم مات مونده بود هیچی نمیگفت .ترس برم داشت خجالت میکشیدم بی اختیار برگشتم سمت در خواستم برم بیرون که بایه صدای بریده گفت سعید !! صدام بالا نمیومد برگشتم سمتش دیدم چشماش پر اشکه گفت به خدا مجبور بودم درکم کن .از رو تخت بلند شد اومد سمتم دستم رو گرفت دستم مثله یخ شده بود گرمای دستش انگار اتیش بود بی اختیار به بدنش نگاه میکرد کس تپل سفیدش جلو چشمام بود هر قدمی که بر میداشت کونش یه لرزش ریزی میکرد که قلبم میخواست از سینم بیاد بیرون .دستم رو کشید و نشوندم لبه تخت و دستش رو انداخت دور گردنم و لپم رو بوس کرد گفت بخدا سعید مجبور بودم هم نیاز مالی هم جسمی،درکم کن تو رو خدا به هیچکس نگو برگشتم سمتش و تو چشماش نگاه کردم دوست داشتم لباش رو بخورم ولی نمیدونم چرا شاید خجالت میکشیدم یا میترسیدم فقط سکوت کردم و اون حرف زد از تنهاییهاش بی پولیاش واز نیاز جسمی وروحیش ،اون گفت و من فقط شنیدم تقریبا بعد از ده یا پونزده دقیقه بدونه اینکه کاری بکنم از اتاق رفتم بیرون رفیقم تا منو دید گفت دیدی گفتم عجب کسیه حال کردی؟؟زبونم بند اومده بود فقط با سر گفتم اره کلی خندید گفت رس تو رو هم کشید نمیتونی حرف بزنی رفتم سمت دسشویی یه اب به صورتم زدم هنوزم باورم نمیشد زل زده بودم تو آینه به خودم و به هیچی نمیتونستم فکر کنم نمیدونم چقدر گذشت اومدم بیرون دیدم عمه با یه تاپ دو بنده و یه ساپورت رنگ جین داره با رفیقم حرف میزنه و میخنده من که رفتم بیرون برگشت سمت من از بالای تاپش نصف سینه هاش بیرون بود موهاش رو دم اسبی بسته بود و رژ لبش رو تازه کرده بود خندید با اون چشمای درشتش یه چشمک بهم زد و گفت تو هم خوب میکنی ها !!و رفت سمت مانتوش و برداشت پوشید و گفت خب پسرا من برم که دیرم شده رفیقم بلند شد یه لب دیگه از عمه مرجان گرفت و اروم دستش رو رسوند به لای کونش گفت مرجان جون مواظب این تپلت باش عمه خندید و گفت حتما و اومد سمت من دستم رو گرفت گفت گل پسر بیشتر بیا پیش ما و لباش رو گذاشت رو لبام پاهام شل شد و بی اختیار بقلش کردم همون لحظه عمه اروم در گوشم گفت بهت زنگ میزنم بعدش خداحافظی کرد و رفت .بعد رفتنش رفیقم مدام میپرسید چه مدلی کردیش حال داد کونش چطور بود و صد تا سوال دیگه منم گیج و منگ بودم و یه مشت پرت و پلا تحویلش میدادم .خلاصه زدم از خونه بیرون سوار ماشین شدم و تو راه همش به عمه و بدنش و جنده شدنش فکر میکردم رسیدم خونه رفتم تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم تازه یادم اومده بود که من که تمام این سالا ارزو داشتم عمه مرجان رو یه کم بمالم اما امروز لخت جلوم بود و نکردمش .ساعت 9 شب بود مامان صدام زد بیا شام رفتم برای شام وسط شام خوردن تلفن خونه زنگ خورد مامان گوشی رو برداشت و شروع کرد احوال پرسی یهو دیدم اسم منو اورد و گفت اره خونس باشه گوشی ،بعدش گفت سعید تلفن کارت داره عمه مرجانه دوباره استرس گرفتم رفتم سمت گوشی .من؛بله
عمه؛ سلام عزیزم خوبی مرسی بخاطره امروز و ببخشید که ناراحتت کردم ولی از دلت در میارم فردا صبح کجایی؟؟
من؛خونه ،بیکار چطور مگه؟

عمه؛بیا خونه کارات دارم ساعت 10 منتظرتم باشه؟؟
من؛چیکارم دارین؟؟
عمه؛تو بیا بهت میگم
من ؛باشه میام . خداحافظ.
خلاصه شب به هر بد بختی بود خوابیدم و صبح ساعت حدودای 9 زدم بیرون سمت خونه عمه حدودای 10 دم خونه عمه بودم استرس داشت خفه ام میکرد بعد کلی کلنجار با خودم، زنگ رو زدم گوشی رو برداشت سلام کردم گفت بیا بالا ،از پله ها اروم رفتم بالا خونشون طبقه اول بود در باز بود اروم سرک کشیدم یه بوی عطر تند زنونه میومد همونی که دیروز روی مانتو عمه حس کردم یهو عمه از اتاق اومد بیرون سلام کرد چقدر به خودش رسیده بود خیلی جذاب شده بود یه شرت جین تا وسط رون تپل و سفیدش که تپلی کسش کاملا پیدا بود یه تاپ نارنجی نیم تنه بدونه سوتین که میشد نوک سینه هاش رو دید و یه ارایش غلیظ که دقیقا مثل این جنده های فیلمای پرنو شده بود.اومد سمتم باهام دست داد بعد بغلم کرد و یه لب حسابی ازم گرفت و منو سمت مبل راهنمایی کرد و خودش رفت آشپزخونه وقتی داشت میرفت از پشت کون تپلش که با هر قدم بالا پایین میشد بدجوری جذبم کرده بود رفت و با دوتا شربت آلبالو اومد با یه حالت پر از شهوت خم شد و بهم تعارف کرد کامل سینه هاش ببرون بود شربت رو برداشتم اونم نشست کنارم و دستش رو انداخت دوره گردنم و خیره شد تو چشمام وچند ثانیه ساکت شدیم بعد یهو گفت تو ناراحتی من این کار رو میکنم؟ گفتم کدوم کار ؟گفت همین که با دیگران ارتباط دارم ؟؟پوس خندی زدم و گفتم ارتباط؟؟گفت حالا هرچی ،تو ناراحت شدی؟؟گفتم بنظرت نباید ناراحت بشم ؟؟گفت خب وقتی به دلیلش فکر کنی متونی درکم کنی !گفتم دلیلش رو برام گفتی ولی بنظر من دلیل قانع کننده ای نیست اما زندگی خودته هر کاری دوست داری میتونی بکنی!خندید و اروم دستش رو گذاشت رو کیرم و گفت هر کاری ؟نگاه به دستش کردم و خندیدم و گفتم هر کاری ،این حرف رو که شنید انگار افسار پاره کرد سریع نشست جلوم و دکمه شلوارم رو باز کرد و کیرم رو کشید بیرون سریع کردش تو دهنش .وای چقدر گرم بود دهنش و واقعا حرفه ای ساک میزد به سرعت کیرم شق شد و چنان میخورد که آبم رو داشت از تو کمرم میکشید بیرون خیلی شهوتی بود هی میگفت جوووون چه کیری جووون میخوام، اصلا بهش نمیخورد یه زن چهل ساله باشه با این همه شهوت دست کردم تو موهاش و سرش رو محکم به سمت کیرم فشار میدادم یه حس خشم و شهوتی داشتم دلم میخواست وحشیانه بگامش .بلند شدم ایستادم اونم جلوم زانو زده بود و داشت میخورد دستم رو گذاشتم پشت سرش و کیرم رو تا ته حلقش فشار میدادم و هی نگه میداشتم چند ثانیه و میکشیدم بیرون کیرم و تخمم شده بود پر تف خیلی بهم حال میداد همینجور که داشت میخورد تاپش رو در اوردم و سینه های نچندان بزرگش رو میگرفتم و فشار میدادم که جغش در میومد همونجا کف سالن خوابوندمش و شرت جینش رو خیلی خشن از پاش کشیدم بیرون وای چقدر این کس و کون سفید و تپل بود با این حالی که زیاد کس لیسی دوست نداشتم ولی دوتا رون تپلش رو باز کردم و دستم رو انداختم دورشون دهنم رو گذاشتم رو کسش و هی زبونم رو میکردم تو کسش چقدر داغ بود چوچولش رو اروم گاز میگرفتم و می مکیدم عمه دیگه ناله هاش به جیغ تبدیل شده بود اروم یه انگشتم رو خیس کردم و کردم تو کونش سوراخش قهوه ای روشن بود ولی زیاد ازش کار کشیده بود انگشتم تقریبا راحت رفت تو همزمان کسش رو میخوردم و کونش رو انگشت میکردم دیگه تحمل نداشتم بلند شدم کیرم رو گذاشتم جلو سوراخ کسش و یه ضرب کیرم رو کردم تو کسش جیغ عمه رفت هوا و گفت وای یواش جر خورد منم دیگه اختیارم دست کیرم بود و دوست داشتم به خشن ترین حالت ممکن بکنمش تند تند تلمبه میزدم چند دقیقه ای تلمه میزدم و با تمام وجود عمه دیگه فقط جیغ و ناله میکرد کیرم رو در اوردم و برش گردوندمو چهار دست و پاش کردم و یه تف در سوراخ کونش زدم اومدم بکنم توش که دستش رو گرفت جلوم گفت جون من یواش کونم پاره میشه گفتم باشه یواش میکنم باز چهار دستو پا شد تف زدم در کونش انگشتم رو کردم تو یه کم عقب جلو کردم و کیرم رو گذاشتم رو سوراخش تا اومدم بگه یواش تا ته کردم تو کونش که خوابید رو زمین منم روش خوابیدم و نزاشتم کیرم در بیاد صداش در نمیومد اروم با ناله گفت نامرد قرار بود یواش بکنی گفتم عمه جون این کون خیلی کیر دیده با این چیزا پاره نمیشه نترس و شروع کردم تلمه زدن با تمام قدرت تو کونش تلمبه میزدم و اون تمام مدت ناله میکرد محکم میزدم رو کونش وای چقدر این کون تپل و سفید و دوست داشتنی بود تلمبه میزدم و محکم میزدم رو لمبرای کونش دیگه عمه فقط اروم ناله میکرد ابم داشت میومد خوابیدم روش و با تمام حسم ابم خالی شد تو کونش واقعا بهم حال داد خیلی لذت بردم اروم از روش رفتم کنار و افتادم کنارش خیس عرق بودم دست انداختم دورش و اروم اوردم رو کونش و از وسط پاش دستم رو رسوندم به کسش انگشتم رو کردم تو کسش یهو گفت وااااای چه حالی داد صورتش رو چرخوند سمتم صورتش خیس عرق بود گفت سعید چه حالی کردم خیلی توپ بود بازم میخوام ……
این سرآغاز رابطه 8 ساله من و عمه مرجان بودرابطه منو عمه ادامه داشت و عمه هم در کنارش جنده بازیش رو میکرد و کاسبی داشت برای خودش تاحدود سه سال بعد که شوهر عمم اومد ایران دیگه فکر میکردم عمه بیخیال این جنده بازی و رابطه ها بشه اما عمه عادت کرده بود هم به پولش هم به جندگی معتاد شده بود عمه تا دوسال بعد از اومدن شوهر ش کماکان جندگی میکرد ولی دیگه هم مشتریش کم شده بود بخاطر سنش هم خودش داشت ترک میکرد اما رابطه من با عمه ادامه داشت و هر وقت موقعیتش بود یه سکس اساسی با هم داشتیم تا 3سال پیش که من ازدواج کردم و دیگه سکس با هم نداریم ولی عمه هنوز ول کن نیست موقعیتش باشه یه دستی به کیرم میرسونه…