حرف‌های سکسی‌ تو تلگرام با خاله

این داستان مربوط به من و خاله سپیده ست. من اسمم احسانه. ۲۴ سالمه. با یه هیکل معمولی و البته یکم تپل و قد نسبتا بلند و خالمم سنش ۳۵ و نه چاق نه لاغر.یعنی یکم توپر.البته سفید با سینه های سایز ۷۵ و هیکلش دقیقا همونیه که من دوس دارم.
خالم حدودا ۸ سال پیش شوهرش رو تو تصادف از دست داد و از ازدواجش یه پسر داره که الان چهارم ابتداییه و با اون یه خیابون پایین تر از ما زندگی میکنن.
خالم زن نسبتا مذهبیه که نماز روزه هاش ترک نمیشه و اصلا دنبال این جور مسایل نبود و همیشه سرش تو کار خودش بود.منم تا این سن دوس دختر داشتم اما تابحال سکس رو تجربه نکردم به جز دو سری که با دوس دخترم تو خونه تنها شدیم اما چون دختر بود کار خاصی نتونستیم کنیم.
ماجرای من از جایی شروع شد که کم کم به خاله سپیده حس پیدا کردم. همیشه لباس پوشیده میپوشید اما خب یه موقع هایی که خم میشد از زمین چیزی برداره میتونستم چاک سینش رو ببینم. خییییییلی سفیده بدنش و واقعا کیر آدمو راست میکنه.البته تا متوجه باز شدن یقش میشد اونو میپوشوند.منم از هر فرصتی واسه دید زدنش استفاده میکردم.
گذشت تا حدود دوسال پیش که تلگرام اومد و کم کم همه رو گوشیشون نصب کردن. خالمم نصب کرد.اما خب سر در نمیاورد ازش.الانم سر در نمیاره.و هر سری میبینه ازم سوال میکنه که این چیه و اون چیه.
یه روز به سرم زد با یه اکانت دیگه امتحانش کنم و باهاش طرح دوستی بریزم.اما چون میدونستم جواب نمیده بیخیال شدم تا اینکه تصمیم گرفتم یه اکانت به اسم پیج مشکلات جنسی بسازم و بهش یه متنی رو بفرستم.
این کار رو کردم و یه عکس پزشکی هم گذاشتم رو پروفایلم و یه متن خیلی رسمی تایپ کردم و براش فرستادم متنم اینجوری بود که (به سامانه ی مشکلات جنسی خوش آمدید.کد کاربری شما:۱۲۸۶۹ از این پس میتوانید تمام مشکلات جنسی خود را با ما در میان بگذارید و پاسخ خود را از پزشکان مطرح ایران به رایگان دریافت کنید.)اینو براش فرستادم که یهو دیدم نوشت سلام.خسته نباشید.من خونریزی دارم و دوسه روزه باید قطع میشد اما نشد و…
یکم بعد جواب دادم:کاربر گرامی سوال شما به دکتر فلانی متخصص زنان ارجاع داده شد. یه ربع بعد از اینترنت جوابش رو پیدا کردم و نوشتم دکتر فلانی پاسخ میدهد:و جواب سوالش رو فرستادم
اینجوری بود که خاله سپیده به سامانه اعتماد کرد.غافل از اینکه تموم این مدت داشت با من چت میکرد..
هر از گاهی براش مطالب پزشکی میفرستادم تا اعتمادش بیشتر جلب شه.اون فکر میکرد که مثلا این پیام ها به صورت اتوماتیک داره براش ارسال میشه.
یه سری به سرم زد براش عکس سکسی بفرستم.قبلش زدم:کاربران گرامی اگر مایلید برای ارتقا سطح کیفیت روابط جنسی خود،عکس های تحریک کننده دریافت کنید،عدد ۱ رو ارسال کنید.که دیدم ۱ رو فرستاد.منم براش کلی عکس فرستادم.دیدم خالم نوشت بازم عکس میخوام.
زدم پیام نامفهوم بود جهت ارتباط با اپراتور عدد ۵۰۰ رو ارسال کنید ۵۰۰ رو فرستاد زدم اپراتور خانوم زمانی پاسخ میدهد.بهش سلام دادم و اونم سلام داد و گفتم امرتون؟گفت بازم عکس میخوام.براش کلی عکس فرستادم و اونم نگاه میکرد و دیوانه وار میگفت بازم میخوام!!معلوم بود حسابی تحریک شده.
منم براش میفرستادم.کم کم بحث رو بازتر کردم.یهو دیدم انگار سرد شده.فهمیدم که احتمالا خودارضایی کرده.بماند که تموم این مدت منم راست کرده بودم و اصلا باور نمیکردم خاله سپیدس که داره این حرفارو میزنه.
برگشت بهم گفت سامانه ی شما واسه کسایی خوبه که زن و شوهرن.نه واسه من که تنهام.
بهش گفتم اگه مایلی میتونم ارجاع بدم به یه آقا که باهاش سکس چت کنی.گفت یعنی چی؟؟گفتم یعنی با همدیگه حرف های تحریک کننده بزنید و به اصطلاح حال کنید.جواب داد که دوس دارم امتحان کنم.منم زدم خوش بگذره.
براش فرستادم به کاربر شماره ی ۴۰۹۰۳۳ متصل میشوید.
بعد زدم سلام.اسمت چیه چن سالته.الکی زد فلانی ام ۳۵ سالمه و اونم از من سوال کرد همین هارو.گفتم سایز سینت چنده گفت ۷۵ .کلی باهاش سکس چت کردم.واقعا باورش برام سخت بود که تونستم به هدفم برسم و دارم با خاله سپیده سکس چت میکنم و این حرفارو ازش میشنوم.
بهش گفتم مجردی یا متاهل؟گفت طلاق گرفتم.گفتم پس چجوری خودتو ارضا میکنی؟گفت هیچی.نه رابطه دارم نه خودارضایی.چون گناهه.
گفتم چرا به داداش یا خواهرزاده یا برادر زاده ی مجردت نمیگی باهات سکس کنه؟؟
گفت چی؟؟؟؟؟ نهههههه به هیچ وجه.گناهه.و از این حرفا.
گفتم چه گناهی؟هم تو لازم داری هم اونا.گفت آخه داداش مجرد که ندارم.اما خواهر زاده و برادر زاده مجرد دارم.اما هر چی باشه من خاله و عمه ی اونا ام.نمیشه که.گفتم چرا نشه.اونا از خداشونه.گفتم حالا خودت بیشتر دوس داری با کدومشون باشی؟؟گفت خب خواهر زادم.
واااای اینو که گفت کیرم مثل سنگ شد.منو میگفت.داشتم بال در میاوردم.گفتم پس برو بهش بگو.گفت روم نمیشه و اصلا نمیتونم این کارو کنم.گفتم دیوانه مستقیم نگو که.تو یه حرف بنداز مطمین باش اون خودش بهت پیشنهاد میده.گفت تو از کجا میدونی.گفتم ناسلامتی منم مثل اون پسرم هاااا.
بعد که دوباره شروع به سکس چت کردیم همش خاله صداش میکردم و اونم منو احسان جون صدا میکرد.غافل از اینکه واقعا داره با احسان سکس چت میکنه.
از فرداش براش داستان های سکس خاله خواهر زاده میفرستادم و فیلم و عکس هم براش فوروارد میکردم.
تا اینکه یکی دو روز بعد به سرم زد ازش عکس بخوام.
شب بود بهش گفتم سپیده جون.گفت جونم.گفتم خیلی دوس دارم عکس کست رو ببینم.گفت نمیشه آخه بابام اینا با ما زندگی میکنن.الان چراغ هارو روشن کنم شک میکنن.گفتم خب برو تو دستشویی.گفت نمیشه الان.تو از کیرت بفرست ببینم.منم یه عکس از کیر کلفت های گوشیم براش فرستادم که مثلا منم.گفت مگه میشه اینهمه بزرگ باشه؟؟گفتم آره چرا نشه.
بعد بهش گیر سه پیچ دادم که عکس میخوام اونم قاطی کرد سرم که نمیشه و بعد عدد ۵۰۰ رو فرستاد که یعنی میخواد وصل شه به اپراتور.
زدم اپوراتور فلانی ام بفرمایید.زد که فلان کاربر میگه عکس آلت تناسلیت رو بفرست اما من نمیخوام بفرستم.
گفتم که باید براش بفرستی وگرنه ازت شکایت میکنه و ما مجبوریم که تو رو حذف کنیم از سامانه.
که دیدم دیگه جواب نداد.
خوابیدم و صبح با صدای گوشیم بیدار شدم.دیدم خاله سپیدس.جواب دادم گفت سلام احسان.من برنامه تلگرام رو پاک کردم.میخوام ببینم خود تلگرام و چت هامم پاک شده یا نه‌.اه با شنیدن این حرف ضد حال خوردم.گفتم وایسا نگاه کنم بهت میگم.
با اعصاب خوردی گوشی رو قطع کردم و همونجور که دراز کشیده بودم یه تصمیم بزرگ و ترسناک گرفتم.گوشی رو برداشتم با استرس شمارشو گرفتم.قلبم داشت از دهنم میومد بیرون.گفتم خاله تلگرامتو نگاه کردم.با اون سامانه که چت کردی تمومش رو دیدم‌.وای خاله چرا بهش اعتماد کردی.اینا کلا یه نفر بودن داشتن سواستفاده میکردن.زود باید دلیت اکانت کنی وگرنه همه میبینن.یعنی سکته کردم تا بگم.یهو خالم زد زیر گریه که احسان تو رو خدا به کسی نگو آبروم رفت پیشت.زار زار گریه میکرد که تو رو خدا دیدت نسبت به من عوض نشه و از این حرفا.منم خودم ناراحت شدم اما دلداری دادم که عیب نداره مگه چی شده
بین خودمون میمونه و بعد گفتم الان میام برات دلیت اکانت میکنم.سریع رفتم خونشون و تو مسیر به این فکر میکردم یعنی ممکنه امروز باهاش سکس کنم؟؟رسیدم اونجا دیدم داره گریه میکنه و التماس که به کسی نگم.منم گفتم خاله عیب نداره همه خب نیاز دارن.منم دوس دختر دارم بعضی وقتا باهاش شیطونی میکنم.گفت احسان میدونم این حرفارو میزنی که منو دلداری بدی.گفتم نه دارم واقعیت رو میگم.اون روز حالش اصلا خوب نبود‌.اومدم خونه.فرداش اون اومده بود با مامانم کارداشت که دیدم چشماش پف کرده و خیلی ناراحته.اما چیزی به مامانم نگفته بود.
شبا باهاش چت میکردم و دلداریش میدادم.حسابی باهام راحت شده بود و راجب دوس دخترم میپرسید که چیکار میکنید.بهش گفتم دروغ گفتم و دوس دختر ندارم و برای دلداریش بهش این حرفارو زدم.بعد کم کم بحث رو تو روزای دیگه سکسی میکردم.یه شب براش کلی عکس فرستادم.دیدم نوشت بازم میخوام.براش فرستادم.بازم خواست.گفتم خاله جون.زد جووونم.گفتم هوس کردی؟؟گفت خیلی زیاد.گفتم داری باهاش بازی میکنی؟گفت آره هر از گاهی بهش دست میزنم.گفتم خیلی دوس دارم برات لیسش بزنم.گفت جاااااان.
گفتم کاش پیشت بودم الان‌.گفت آره میخوام.
با خودم گفتم بهش پیشنهاد بدم برم اونجا به بهونه اینکه تو ساختمونشون صدا اومده و خاله میترسه تنهایی بخوابه.
باز گفتم الان بگم اونم قبول کنه شاید تا از خونه در بیام و برسم اونجا،شهوت از سرش بپره و قبول نکنه.
این شد که در حال چت کردن سریع لباس پوشیدم و رفتم در خونشون نشستم..مدام مینوشتم لباتو دوس دارم بخورم و اونم جوابمو میداد.
زدم خاله جونیییی.من جلو درتونم.باز کن بیام پیشت به آرزوم برسم.اما جواب نداد.
زدم خااله…
زد احسان
گفتم جان
گفت این چیزا تو خانواده ی ما نیست.من زیاده روی کردم.برگرد ررو خونه.
داغون شدم با این حرفش.یکم اصرار کردم اما فایده نداشت.برگشتم خونه.بعد اون شب چند سری راجب دوس دخترو این چیزا حرف زدیم اما حرفی از سکس بینمون زده نشد.دوسال از اون ماجرا میگذره.الان با هم خیلی راحتیم اما چیزی بینمون اتفاق نیوفتاد.نمیدونم اون نسبت به من چه حسی داره.اما من بی نهایت دوسش دارم و دوس دارم باهاش سکس کنم.اما نمیدونم از چه راهی و چه روشی.هیچی دیگه به ذهنم نمیرسه.نه به اون موقع که اونهمه بهش نزدیک شده بودم.نه به الان.